•  248
     1399/07/01 ناگفته‏ های حجت الاسلام دکتر محمدرضا رجب نژاد رزمنده بسیجی طلبه اردبیلی از عملیات کربلای پنج به مناسبت هفته دفاع مقدس
    عضو هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی اردبیل دست نوشته ای تحت عنوان "نا گفته هایی از عملیات کربلای پنج" را به مناسبت هفته دفاع مقدس منتشر کرده است که تقدیم حضور می گردد.

     

     

     

     

     

     اکنون حدود 34 سال از زمان عملیات کربلای پنج می‏گذرد که زمان نسبتا طولانی است، وقتی به کلیات آن عملیات و دورنمای آن که بسیاری از جزئیاتش را فراموش کرده ‏ام، می‏نگرم و تأمل می‏کنم، بُهت و اعجاب همه وجودم را فرا می‏ گیرد.

    گروهی از جوانان بسیج و سپاه اردبیل که میانگین سنّ آنان حدود 18 تا 24 سال بود، به جنگی صد در صد نابرابر و ظالمانه و ناخواسته که دشمنانشان به هیچ‏یک از اصول اخلاقی و انسانی پایبند نبودند، با عشق و التماس، تمنا و شوق اعزام شدند. این جوانان عمدتا دانش ‏آموز و برخی نیز دانشجو بودند، گروهی نیز میانسال و سالخورده از اقشار گوناگون و متنوع مردم شهری و روستایی حضور داشتند. امامِ امتِ بت شکن، از  نوجوانان و جوانان، میانسال و سالخوردگان زن و مرد، انسان دیگری ساخت که شباهت به قبل نداشتند. ساده و بی‏ آلایش بودند و چشم به فرمان امامشان داشتند، خشنودی او را خشنودی خدا و اهل بیت نبوت «علیهم السلام» می‏دانستند. مطیعِ بی چون و چرای امام بودند. متحد و در خدمت به انقلابِ اسلامی شان در عمل، استوار و محکم بودند.


    هیچ‏کدام از رزمندگان و بسیجیان، سابقه تجربه نظامی و مدیریتی نداشتند. حتی بسیاری از فرماندهان دسته و گروهان و گردان نیز مانند سایر رزمندگان و بسیجیان، پیشتر نظامی نبودند و تجربه نظامی نداشتند. فرماندهانشان نیز که بسیجی و پاسدار بودند از جنس خودشان بودند. یعنی هم مردمی بودند و هم سنّ فرماندهان نیز مانند سایر رزمندگان بسیجی حدود 20 تا 24 ساله بود. سنگ قبر مزار مطهر شهیدان را نگاه کنید.! شاهد گویای این ادعا است.

    من نیز آن زمان، در همین سنین بودم. طلبه ‏ای بودم در مشهد که از اردبیل مهاجرت کرده بودم و با جدیتِ تمام، به معنای واقعی کلمه، همه وجودم را درس و بحث طلبگی - که آن را بر خود  واجب عینی می‏دانستم،- فرا گرفته بود و آن را به تشویق و پیشنهاد مرحوم آیه الله مروج و نیز استخاره از قران مجید که این سخن خدای سبحان« فَسْئَلُوا أَهْلَ‏ الذِّكْرِ إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ لا تَعْلَمُونَ» در خطاب به آن استخاره آمده بود، انتخاب کرده بودم. این سخن خدای سبحان در پاسخ استخاره، صراحت در مهاجرتم به حوزه داشت. غرق در درس و بحث بودم که از طریق یکی از دوستانم، خبردار شدم، عملیاتی در جبهه به زودی در پیش است، عزم هجرت کرده و حرکت نمودم...

     

    جهت دانلود و مطالعه ادامه این دست نوشته اینجا کلیک کنید


     

     

تازه ترین اخبار

fapjunk.com